در جلسه نقد و بررسی مستند « در جستجوی فریده» با حضور آزاده موسوی و کوروش عطایی در پردیس سینمایی هویزه چه گذشت؟

در ابتدای جلسه آرزو موسوی یکی از دو کارگردان فیلم مستند “در جستجوی فریده ” در تقدیر از سه خانواده ای که در ساخت این فیلم با آنها همکاری کردند بیان کرد: از عزیزانی که پذیرای ما در خانه های شان بودند و قصه زندگی شان را با فریده ما به اشتراک گذاشتند تشکر می کنم.

در ادامه کوروش عطایی کارگردان دیگر فیلم در خصوص پرسشی مبنی بر اینکه چرا خانواده ها نسبت به دوربین واکنشی از خود نشان نمی دادند و این باور را در بیننده بوجود می آوردند که صحنه ها چند برداشته بوده و دوربین بعنوان شخصیت سوم از سوی عده ای نابازیگر پذیرفته شده است و شما برای رسیدن به این اتفاق که دوربین بعنوان چشم سوم تماشاگر را اذیت نکند چه برنامه ریزی ترتیب داده اید عنوان کرد: فیلمبرداری ما از هلند شروع شد و در بازه زمانی ۲۰ روز فیلمبرداری کردیم.
شخصیت فریده کاملا در این مدت به فیلمبرداری عادت کرده بود و با شرایط تولید این فیلم خو گرفته بود.
قبل از سفر نیز با هر سه خانواده ارتباط داشتیم و زمانی که وارد مشهد شدیم و خانواده ها از ایستگاه با ما همراه شدند همکاری بسیار خوبی با ما داشتند و اینکه خود شخصیت فریده یکی از دلایلی بود که ما بتوانیم راحت تر کار فیلمبرداری را انجام دهیم. حضور فریده باعث شده بود خانواده ها در حقیقت با فریده در حال گفتگو باشند نه با ووربین. روی صحبت همه با فریده است نه با دوربین . که قطعا اگر رو به دوربین بوو شرایط سخت تر میشد.
و شکل فیلم هم در بخش ایران شکل مشاهده گری است. یعنی ما بیشتر در حال مشاهده گفت و گوهای افراد با یکدیگر هستیم و بعنوان فیلمساز خیلی وارد گفتگوی جدی با خانواده ها نمی شویم و اجازه داده بودیم ارتباط آنها به خودی خود با یکدیگر شکل بگیرد.
شخصیت نگار هم که در فیلم کار ترجمه را انجام میداد و ارتباط ارگانیکی بین شخصیت ها شکل گرفته بود که نیاز به دخالتی از سوی ما نداشت. خود خانواده ها هم به علت اینکه بیشتر دوست داشتند با فریده ارتباط برقرار کنند خیلی روی دوربین تمرکز نداشتند و راحت تر جلوی دوربین بودند.
عطایی در ادامه در پاسخ به این پرسش که چرا سراغ ساخت این فیلم مستند رفته بیان کرد: قصه فریده قصه گمشده و …. قصه تازه ای نیست و بارها به آن پرداخته شده است. ولی من معتقدم که همه قصه ها کهنه اند و قصه تازه اصولا وجود ندارد.
چیزی که وجود دارد موقعیت و شکل پرداخت به قصه است. یعنی هر کدام از ما ممکن است از یک زاویه کلی تر اتفاق های مشابهی در زندگی مان رخ داده باشد، اما وقتی وارد آن می شویم در هر کدام از آنها یک ماجرای جدید و متفاوت مشاهده می کنیم.
قصه فریده دارای ویژگی هایی بود که آنرا بارز می کرد. یکی از آن ویژگی ها این بود که فریده را یک زن و شوهر هلندی به هلند برده بودند و در این چهل سال هیچوقت به ایران نیامده بود و کاملا در یک فرهنگ متفاوت با محل تولدش رشد کرده بود.
در حقیقت بین آمستردام و مشهد تضاد خیلی زیادی هم از لحاظ فرهنگی ، هم از نظر سبک زندگی آدم ها وجود دارد و همه این موارد این قصه را یونیک کرده و بعدهای ویژه تری به آن داده بود.
قصه تنها قصه پیدا کردن هویت نبود. قصه یک بعد فرهنگی و اجتماعی هم پیدا کرده بود و ما به وسیله قصه روایت فریده ای که خط اصلی درام و محوریت فیلم را دارد چیزهای دیگری هم دارد. از زندگی در هلند و شرایز خانواده ها، تفکرات، اعتقادات، فرهنگ و همه مواردی که قصه را نو و متفاوت می کرد نسبت به قصه های مشابه.
آزاده موسوی در خصوص وجود یک فیلمنامه از پیش تعیین شده برای این فیلم مستند گفت: نوع کارهای ما و نیز شیوه ای که در این فیلم اجرا می کنیم به این شکل است که فیلمنامه می نویسیم ولی در واقع سرکانس هایی که حدس می زنیم در هر رویدادی قرار است چه اتفاقاتی رخ دهد. وقتی سر صحنه مستند حاضر می شوی اتفاقات بهتری بجز چیزهایی که حدس می زدی مشاهده می کنی و در این کار نیز همینطور بود.
ولی ما دو فیلمنامه با دو پایان مختلف برای فریده و داشتیم و نمی دانستیم چه پایانی خواهد داشت. زیرا با یک قصه زندگی طرف بودیم ولی متریالی هم داشتیم که در سکانس ها چه حوادثی قرار است بوقوع بپیوندد.
موسوی در پاسخ به پرسش دیگری در خصوص رفتار سرد خانواده هلندی و برخورد آنها با این قضیه اظهار می کند: این سردی کاملا واقعیت داشت و ما همان را به تصوبیر کشیدیم. مشکل فریده هم با خانواده اش همین بود و زمانی که در ایران گرمی خانواده ایرانی را دید حالش تغییر کرد. ولی در خصوص کارگردانی ما در آنجا زمان بیشتر و فضای آرام تری داریم و می توانیم دقیق تر به کادرها بپردازیم.
این فضا در ایران بخاطر شلوغی و تعداد بالای افراد وجود نداشت و ما گاهی مجبور بودیم از بسیاری از کادرهای زیبا بگذریم تا قصه پیش برود.

موسوی در مورد این موضوع که برخی می گویند که همراهی با یکی از خانواده ها در این فیلم بیشتر بوده معتقد است: این موضوع کاملا حسی است و ما مجبور بودیم یکسری ری اکشن ها داشته باشیم و بنوعی می توان گفت توازن در این رابطه رعایت شده است.
عطایی نیز در همین خصوص می گوید: این موضوع در واقع یک انتخاب بود و فریده با هر سه خانواده قبل از آمدن به ایران ارتباط داشت، ولی این موضوع که ما در بخش هلند این ارتباط را نشان می دادیم درست نبود و در حد خانواده اول کفایت می کرد.

عطایی در مورد این موضوع که آیا پس از پیدانشدن خانواده فریده احساس نکردید زحمات شما به نتیجه نرسیده عنوان کرد: وقتی جواب منفی شد ما نه تنها احساس شکست داشتیم بلکه اتفاقا این موضوع فیلم را متفاوت می کرد.
عطایی در تکمیل صحبت های موسوی عنوان کرد: در واقع فریده در انتهای فیلم عنوان می کند که او خودش ، یعنی فریده را و وجه ایرانی خودش را پیدا کرده و به هویت اصلی خودش می رسد در واقع پیدا کردن خانواده تنها مسئله فریده نبوده است.
عطایی در توضیح این نکته که چرا شکل تصویر در بخش های هلند و ایران متفاوت است بیان می کند: ما از زمانی که وارد ایران می شویم فیلم با توجه به موقعیت مشاهده گر می شود، یعنی ما در موقعیت های کاملا زنده قرار می گیریم و هدف اصلی در این موقعیت ها ثبت است که مهم تر از هرچیزی است. زیرا اتفاق ها برای اولین بار رخ می دهند.
موسوی نیز در این رابطه نظرش را اینگونه بیان کرد: من فکر میکنم این دوپارگی تصویری در واقعیت هم وجود دارد. به زبان ساده تر می توانم بگویم هلند را ممکن است به خاطر زیبایی اش تحسین کنند و ایران را بخاطر گرمی روابط انسان ها. که این موضوع را در فیلم می بینیم. علاوه بر اینکه ما در هلند از فضای آزادتری برخوردار هستیم و در ایران بخاطر فضای متفاوت مجبوریم خودمان را به درام بسپاریم و این موضوع قصه ما را پیش می برد.
عطایی در پایان بستن دکوپاژ قبل از رفتن در صحنه کار مستند را نادرست عنوان کرد و افزود: این اتفاق ما را به سمت چیدمانی به ظاهر زیبا می برد که در واقعیت حال مستند را می گیرد. ضمن اینکه در نمایش فیلم در جشنواره های خارجی بخش ایران بیشتر مورد توجه قرار گرفته و برای مخاطب غیر ایرانی بعلت درام و مستند بودن بخش ایران خیلی جذاب است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *