نقدهای احمدصبریان بر فیلم های سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر

🎬نقدهای احمدصبریان بر فیلم های سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر

🔵سند آشفتگی جیرانی در”آشفته گی”

فریدون جیرانی به عنوان کارگردان سینمای بدنه درسال‌های اخیر در ساخت فیلم‌های بدنه، نسبتاً موفق بوده است. جیرانی با فیلم “خفه گی” سعی کرد، مسیر حرفه‌ای‌اش را تغییر دهد و به سمت سینمای روشنفکری حرکت کند اما چون قاعده را بلد نبود، شکست خورد.
به عنوان نمونه “خفه‌گی” را سیاه و سفید ساخت. در “آشفته گی” نیزتمام قاب‌بندی های فیلم بی هیچ منطقی کج است و جیرانی سردستی‌ترین گزاره‌های دراماتیک را برای روایت داستان به اصطلاح هیچکاک وارش انتخاب کرده است . به همین خاطر عجیب نیست که حین دیدن فیلم “آشفته گی” به جای اینکه فک مخاطب بیفتد، گردنش به دلیل قاب‌بندی کج فیلمساز بشکند!!!
جیرانی از سینمای روشنفکری جزیک ساختار مبتنی بر ادا بازی را بلد نیست. یعنی فتم فتال، اغواگری، مازوخیسم درونی شخصیت‌ها و فضای سرد و تیره، ابزار ساختاری فیلم ‘آشفته گی” به شمار می رود.
با دیدن فیلم”آشفته گی” دل مخاطب برای فریدون جیرانی می سوزد. او یک کارگردان متوسط گیشه است که فیلمنامه‌های خوبی نوشته، فیلم‌های متوسطی ساخته، اما در مجموع کسی به او انگ نمی‌زد که فیلمساز بدی بوده است. اما انگاراخیراً یک مشت روشنفکر نوپا محاصره‌اش کرده‌ و کلمه “نئو نوآر “را به جیرانی آموخته‌ و وی را سر پیری به معرکه‌گیری انداخته‌اند. او هم تلاش کرده است یک فیلم شبه نئونوآر بسازد ولی متاسفانه موفق به انجام این کار نمی‌شود.
“خفه گی” در مقایسه با “آشفته گی”چند سر و گردن بالاتر است.بازی های نه چندان چشمگیر بازیگران حرفه ای (بهرام رادان ، مهناز افشار و مهران احمدی)؛فیلم نامه ای با حفره های فراوان،گره افکنی هایی به تقلید از سینمای هیچکاک که عمق و پختگی لازم را ندارند و به بدترین نحو ممکن از طریق نریشن بازیگران گشوده می شوند و به مخاطب اجازه قضاوت نمی دهد،آدم های باور ناپذیر،ریتم کند،سکانس های زاید به ویژه سکانس پایانی،بازی خامدستانه ترانه(همسر باربد)،فضا سازی های باسمه ای و نچسب و…. ،”آشفته گی”را در کارنامه جیرانی فیلمی ضعیف ، آشفته و شتابزده معرفی می کند.اگر چه طراحی صحنه و لباس،فیلمبرداری،موسیقی و تدوین فیلم قابل تامل است.نمی دانم چه اصراری است جناب جیرانی با یکدست چند هندوانه بردارد.کاش تمرکزش را یا بر فیلم “آشفته گی”اش معطوف می کرد یا به کیفیت سریال “نهنگ آبی” می پرداخت شاید دست کم یکی از این دو دستپخت ایشان به مذاق مخاطب خوش بیاید.بی گمان تماشای فیلم “آشفتگی’را هرگز به مخاطب سینما دوست و دوستداران سینمای جیرانی توصیه نخواهم کرد. شاید این طور بتوان از عمق فاجعه”آشفته گی” ذهنی کارگردان کاست و جیرانی در ذهن مخاطب همان جیرانی فیلمساز متوسط بماند و از این هیچکاک بازی های خامدستانه که او را به ورطه سقوط می کشاند دست بردارد.همین.

🔵ایده خوب اما چند لحنی “سمفونی نهم”

“سمفونی نهم” جدیدترین اثر محمدرضاح هنرمند است که ۱۶ سال پیش فیلم (عزیزم من کوک نیستم) راساخته است.
ایده فیلم نامه” سمفونی نهم” یعنی تقابل ملک الموت با انسان ایده ای تکراری، اماح جذاب است. اما این ایده نتوانسته در اجرا جان بگیرد و اثری قابل توجه خلق شود. خصوصا در ۲۰ دقیقه اول فیلم نه تنها ‌قصه آغاز نمی شود، بلکه حتی تماشاگر نمیداند موضوع فیلم چیست و در چه بستر زمانی روایت می شود!
با حضور حمید فرخ نژاد در مسیر سفر ساره بیات، فیلم جان میگیرد و مخاطب با قصه همراه شده و متوجه می شود با فیلمی با تم کمدی فانتزی مواجه است! هنرمند سعی داشته روایتی متفاوت از عشق را به تصویر بکشد که در بیان آن موفق نیست. خرده داستان های فیلم نیز از میانه کار رها می شوند و کارکرد دراماتیک ندارند.
همزمان با روایت فیلم در بستر زمان حال، اپیزودهایی از گذشته نیز روایت می شود . اما شروع فیلم با یکی از این اپیزودها، اشتباه بزرگی بوده که به فیلم آسیب زده است.
«سمفونی نهم»ایده خوبی دارد. یک ملک الموت که طی سالیان دراز با گرفتن جان‌های متعددی از بزرگان تاریخ توانسته کوله‌باری از تجربه به دست آورد و قرار است عاشق شود… اما کارگردان نمی‌تواند این ایده عالی را به بار بنشاند. «سمفونی نهم» می‌توانست به راحتی یک کمدی فانتزی جذاب و گیشه پسند باشد اما ضربه اصلی‌اش را از چندلحنی بودنش می‌خورد. چندلحنی به این معنا که تماشاگر تا انتها نمی‌فهمد با یک کمدی طرف است یا درامی عاشقانه که قرار است با حرف‌های شعارگونه خود درس اخلاق بدهد.
بازی حمید فرخ‌نژاد کاملا کمدی‌ست و در بخش‌هایی زیادی موفق می‌شود از تماشاگر خنده بگیرد اما شخصیت پردازی و بازی ساره بیات و محمدرضا فروتن گویی در حال بازی در یک درام خانوادگی هستند و هیچکدام از اتفاقات فانتزی فیلم آنها را متعجب نمی‌کند.
“سمفونی نهم” یک خط داستانی اصلی دارد که در زمان حال می‌گذرد و چندین اپیزود با داستان‌های مختلف در زمان‌ها و مکان‌های گوناگون قرار است به این خط اصلی متصل شوند اما این پیوند به درستی انجام نمی‌گیرد و هربار که فیلم کات می‌خورد تماشاگر به یک داستان جدید کش‌دار پرت می شودکه مرگ یک شخصیت مهم را روایت می‌کند
فیلمبرداری خوب هومن بهمنش که قاب‌هایی تماشایی از فضاهای باز و جاده‌ای فیلم به ما می‌دهد از امتیازات فیلم است و بهمتش تلاش کرده است فضایی سوریال و فانتزی بسازد.گرچه فیلمبرداری خوب او تا حد زیادی با تدوین بد و کات‌های بی‌موقع هدر رفته است.
فیلم”سمفونی نهم” در نسخه اکران
شاید با تدوین مجدد و جابجایی اپیزود اول فیلم با نخستین سکانس های زمان حال در بهشت زهرا و سفر ساره بیات، احتمالا ریتم بهتر و سیر منطقی تری پیدا کند.ولی در مجموع هنرمند پس از ساله ها دوری از کارگردانی و سینما با تمام کلستی های “سمفونی نهم ” این نکته را یاد آور می شود که هنوز بر مدیوم سینما تسلط دارد و چنانچه کارگردانی مستمر داشته باشد بی تردید شاهد فیلم هایی به مراتب بهتر از وی خواهیم بود.

🔵”ناگهان درخت”
یک شاعرانه ناب نوستالژیک

اکنون پس از تجربه شیرین و نوستالژیک و دلنشین “در دنیای تو ساعت چند است؟” ،صفی یزدانیان در جدید ترین فیلمش”ناگهان درخت” همان سبک و سیاق فیلم نخست خود را استمرار بخشیده و از عناصر شخصی سینمایش به خوبی بهره گرفته است. تماشاگر در فیلم “ناگهان درخت”همچون فیلم “در دنیای تو ساعت چند است”، دیگر بار با جست و جودر گذشته برای پیدا کردن گمشده هایی که رنگ نوستالژیک گرفته اند با چیزهایی مواجه است که باعث می شوند نفس زندگی ارزشمند باشد. استفاده درخشان یزدانیان از فضای گیلان، مهم ترین برگ برنده فیلم است. اگر چه مشکل از جایی آغاز می شود که این روند استمرارمی یابد. چون تماشاگر نه فقط با گذشته، که با آینده هم مواجه است.نوزادی که قرار است متولد شود و خصوصیاتی که قرار است امتداد یابند. اما این دو وجه، در “ناگهان درخت” پیوستگی چندانی با یکدیگر ندارند.
با این وجود«ناگهان درخت» به همان سبک و سیاق”در دنیای تو ساعت چند است؟” مملو از شعر، رنگ، نوستالژی و قاب بندی های زیبایی است که بیشتر به تابلوی نقاشی شبیه اند.
صفی یزدانیان هرگز فیلم خود را مهندسی نمی کند.چون در پی این نیست که فیلمی مبتنی بر چارچوب ها و قواعد و قوانین آنکادر شده بسازد بلکه آثار او را باید فیلم هایی “دلی” به شمار آورد.
درهر دو فیلم صفی یزدانیان، نقش و حضور دیگر هنرها از جمله عکاسی،نقاشی،موسیقی،بسیار پررنگ تر از خود سینما ست. قاب های او شبیه عکس هایی زیبا است که به فیلم جلوه هایی درخشان می بخشد. همان طور که موسیقی کریستف رضاعی به شکل شگفت انگیزی با فیلم عجین است . صفی یزدانیان در تقطیع زمان و پیوند برهه های مختلف زمانی برای خلق نوستالژی مد نظر خود سنگ تمام می گذارد و نمود این بازی های زمانی بازیگوشانه را می توان در لحظه لحظه ی فیلم”ناگهان درخت” سراغ گرفت .
همان قدر که نقش و حضور مادر در «در دنیای تو ساعت چند است؟» پررنگ و حیاتی ست در «ناگهان درخت» نیز مادر، اصلی ترین عنصر فیلم است و اساساً “مادرانگی” در سکانس هایی از فیلم محوریت می یابد و نوع رابطه ی فرهاد (پیمان معادی) با “مادر” اساس فیلم را شکل می دهد.
«ناگهان درخت»، متشکل از بازی های ذهنی فرهاد(پیمان معادی) است که با تقطیع و چینشی مناسب کنار هم قرار می گیرند. ذهن فرهاد بسیار فعال تر ازِ شخصیت اوست و به شکلی سیال مدام مرزهای زمان را در هم می شکند.
نوع رابطه فرهاد با دو زن – همسر و مادرش- به زیبایی فضای شاعرانه ی مد نظر یزدانیان را بازنمایی می کند و به خوبی احساساتِ شخصیت اصلی در مواجهه با این دو زن شکل گرفته و تکامل می یابد
«ناگهان درخت» همان قدر که فیلم تصویر و رنگ و ادبیات است، فیلم «موسیقی» هم هست. حاصل همکاری صفی یزدانیان با کریستف رضاعی، نتایج خوبی را در”ناگهان درخت” در بردارد .
«رشت» در فیلم، بیش از آن که یک مکان باشد، یک شخصیتِ هویت مند است. رشت معرف آدم های داستان است و بخشی از پازل وجودی آن ها را تکامل می بخشد و همچون فیلم «در دنیای تو ساعت چند است؟» به شکل گیری سرانجام آدمهای داستان کمک کرده است.
فیلم یک بازیگر درخشان دارد. زهره عباسی(مادر فرهاد) که این اثر نخستین تجربه بازیگری اوست و بی تردید می توان او را بهترین بازیگر فیلم”ناگهان درخت” دانست. بازیگری رها و فارغ از تکنیک های بازیگری که بسیار هم برای تماشاگر باور پذیر است .اگرچه پیمان معادی(فرهاد) ومهناز افشار (مهتاب ) نیز به خوبی از پس ایفای نقش هایشان بر آمده اند و بازی های خوبی دارند.
باید اعتراف کنم «ناگهان درخت» را همچون فیلم پیشین صفی یزدانیان”در دنیای تو ساعت چند است؟” بسیار دوست داشتم واتفاقاً با همین ریتم کند .چون بر این باورم که چنین فیلمی شاعرانه و نوستالژیک باید با همین ضرباهنگ ساخته می شد.
“ناگهان درخت”صفی یزدانیان، اثری بسیار تأثیرگذار است که می تواند جایگاه این منتقد-کارگردان خوش ذوق را به عنوان کارگردانی مولف در سینمای شاعرانه ایران تثبیت کند. بی تردید علاوه بر بازی های حسی پیمان معادی و مادرش،دیالوگ های نغز،قاب بندی های کارت پستالی و….فیلمبرداری درخشان،موسیقی دلنشین،طراحی صحنه ، تدوین استادانه و یک پایان بندی ناب سینمایی، “ناگهان درخت”را در زمره آثاری قرار می دهد که با وجود برخی کاستی ها(از جمله حذف شخصیت های شقایق دهقان و همسر و فرزندشان بدون مقدمه چینی های لازم) با هر بار تماشایش می توان از حس شاعرانه و تغزلی جاری در آن لذت برد و در فضای دلپذیر تصویر های ناب و شاعرانه سینما یی غرق لذت شد.

🔵”قصر شیرین”،بلوغ حرفه ای میر کریمی

به جرات می توان گفت “قصر شیرین”بهترین فیلم رضا میرکریمی و نشانی از بلوغ کارگردانی اوست . یکی از مهم ترین فیلمسازان پس از انقلاب که در کارنامه اش فیلم های خوبی چون”خیلی دور خیلی نزدیک” و “یک حبه قند” و آثار ضعیفی مانند”امروز”و “دختر” به ثبت رسیده است‌. “قصر شیرین” بیش از هرچیز نشانگر این حقیقت است که میر کریمی سینما را با پشت سر گذاشتن تجربه های موفق و ناموفق، اکنون به خوبی شناخته و به همه عناصر فنی و متنی آن مسلط است.شاید به همین خاطر است که در “قصر شیرین” دچار افراط و تفریط نمی شود و فیلمی متعادل و استاندارد ساخته است که می تواند الگوی خوبی برای سینمای کنونی که یا انبوهی ازکمدی های سخیف و یا فیلم هایی فرهادی زده است باشد .
“قصر شیرین” فیلمی ساده،روان و جذاب است که اگر چه اندکی دیر آغاز می شود اما به خوبی و با روایتی سر راست، به معرفی جزییات و داستانک هایش می پردازد و هرچه پیش می رود از ریتم و حال و هوایش نمی افتد و می تواند تا انتها مسیر ی آرام ولی جذاب را برای مخاطبش به تصویر بکشد. شخصیت اصلی فیلم” جلال” با بازی باور پذیر ، هوشمندانه ،حسی ،کنترل شده و به دور از اغراق حامد بهداد نقش محوری فیلم کم شخصیت میرکریمی را ایفا می کند.مردی که قرار است تماشاگرش را با زندگی و شخصیت چند لایه خود همراه کندو مخاطب در نهایت شاهد تحول و تغییر او باشد. این پرداخت شخصیت بسیار تدریجی و ظریف انجام می شود و اتفاقا همین موضوع سبب توفیق فیلم می شود.بازی دیگر بازیگرانی که چندان چهره نیستند نیز بسیار روان و طبیعی است.
شاید مهم ترین ایراد فیلم”قصر شیرین” نحوه تدوین آن باشد. چرا که برخی سکانس ها کش یافته است.بی تردید حذف برخی پلان ها در اکران عمومی نه تنها به فیلم ضربه نمی زند بلکه از شاخ و برگ های اضافی اش می کاهد و سبب کارکرد دراماتیک بهتر و جذاب تر فیلم می شود.
پایان بندی”قصر شیرین” یکی از بهترین و کوبنده ترین پایان بندی های چند سال اخیر سینمای ایران است و در شرایطی که پایان فیلم ها یک بحران در سینما شده است و فیلمسازان با انواع پایان های باز و نیمه باز قصد سرهم بندی کردن داستان را دارند ، پایان بندی ” قصر شیرین” یکی از برگ برنده های مهم فیلم میر کریمی به شمار می آید.
” قصر شیرین” جز معدود فیلم های است که نگاه سالم دارد و کارگردان ادا در نمی آورد.دو کودک فیلم ‌ به نحو تحسین بر انگیزی ایفای نقش کرده اند. فیلم تقابل دو دنیا در این فیلم به خوبی شکل می گیرد.مادر غایب فیلم با شخصیت پردازی های خوب کاملا برای تماشاگر قابل تصور است. فیلم “قصر شیرین” با روایتی سر راست و بی آن که به مخاطب باج دهد به تماشاگرش توهین نمی کند.
اگر چه میر کریمی در مقدمه چینی “قصر شیرین”کند عمل کرده است اما آن چه در این فیلم برای تماشاگر شیرین و دلچسب است تقابل دو دنیای کاملا متفاوت است پدرخشنی که پس از سال ها دوری از همسر و فرزندان اکنون بازگشته و دو کودک که درگیر دنیای فانتزی خود( با بازی درخشان دختر خردسال) هستند. لانگ شات ها در فیلم “قصر شیرین” میرکریمی به اثر تحرک بخشیده است.گره های داستانی،تعلیق های بجا،فراز و فرود داستانی،شخصیت پردازی،فیلم نامه ای کم نقص سبب می شود تماشاگر با فیلم همراه شود و با شخصیت ها همذات پنداری کرده و آن ها را باور کند.فیلمبرداری موزون،موسیقی همخوان با فضای داستان و پرهیز از پیچیده گویی های مرسوم و پایبندی کلرگردان به داستانگویی،”قصر شیرین”را به عنوان یکی از برگ برنده های فجر امسال معرفی می کند.

🔵”ماجرای نیمروز،رد خون”،
کشدار و کسالت بار

گویا سایه سنگین” لاتاری” آنقدر تاثیرگذار بوده است که کارگردان فیلم تحسین برانگیز “ایستاده در غبار” فیلم جدیدش”ماجرای نیمروز،رد خون” را با همان سبک و سیاق روانه پرده سینما کرده است. محمد حسین مهدویان در فیلم جدیدش به روایت زندگی سیما(بهنوش طباطبایی)می پردازد.زنی
که حالا به گروه منافقین پیوسته و کمال(محسن کیایی ) در شمایل شوهری احمق و برادرعصبانی اش کمال(هادی حجازی فر) به دنبالش هستند نه برای نجات که برای حذف کردنش!
“ماجرای نیمروز؛رد خون” با این همه تصویر جسته و گریخته تکراری-در میزانسن و نماها کسالت بار است.
فیلم جدید مهدویان هیچ نشانی از هوشمندی و زیرکی های او در مستندهایش ندارد. نه تنهافرم روایی و بصری اثر بلکه فیلمنامه هم تکراری و کسالت باراست، مخاطب همچنان منتظر اتفاقیست که نمی‌افتد و لطیفه های کمال ، هم راضی اش نمی‌کند.
فیلم”ماجرای نیمروز؛رد خون” آن قدر کشدار است که کمتر به اوج‌های “ماجرای نیمروز” نزدیک می شود.
ماجرای نیمروز ۲، کمتر فکر بکری داردو حتی یک دیالوگ دلنشین هم ندارد
ای کاش مهدویان حداقل با یک پایان بندی تاثیر گذار و محاکمه‌ای کمی جسارتش را به رخ مخاطب می کشید‌.
محمدحسین مهدویان به عنوان کارگردانی خوش‌ذوق در ساخت فیلم
های سیاسی، در«ماجرای نیمروز ۲» یک تریلر سیاسی نفس‌گیر و جذاب نساخته است. کات‌های بی موقع و پرش‌های زمانی آنقدر نامنسجم است که وجود برخی هاشان در شکل‌گیری فیلم لازم نیست و حتی باعث کشدار شدن و طولانی شدن زمان فیلم شده است. مهدویان فقط مخاطب را بمباران اطلاعاتی می کند، اما فیلمش تماشاگر را سرگرم نکرده و عواطف و احساساتش را نیز درگیر نمی‌کند.برخی شخصیت‌های فیلم دوست داشتنی نیستند و به راحتی می‌توان آنها را رها کردو همراهی شان نکرد.
صحنه‌های خشونت آمیز در «ماجرای نیمروز ۲» بیشتر است و مهدویان این خشونت را از هر دو سمت درگیری عریان‌تر از قبل به تصویر می‌کشد. ترس و مرگ در جای جای فیلم حضور پررنگ دارد. و خیانت و خائنین عناصر اصلی پیش‌برنده داستان هستند. تسلط او بر تکنیک‌های روز سینما در این فیلم کمتر از “ایستاده در غبار” و “ماجرای نیمروز’ نمود دارد.
کارگردان دوربینش را کمتر به شخصیت‌های فیلم نزدیک می‌کند. شاید به همین خاطر است که مخاطب احساسات و درگیری‌های ذهنی دو زن مجاهد را درک نمی کند. اما کلرگردان اصرار دارد ما را بعنوان سوم شخص وارد داستان کند.
اگرچه سبک فیلمبردار ی در القای فضای ملتهب آن دوران موفق عمل کرده است ولی بازی‌های فیلم چندان باور پذیر نیست . صادق (جواد عزتی) باهوش، کم حرف و ترسناک است که حتی به خودش هم اعتماد ندارد و تماشاگر فروپاشی احساسی او را نمی‌بیند.
کمال (هادی حجازی‌فر) نیز ادامه همان شخصیت عصبی و عجول را ایفا می‌کند که می‌توان برای هر عملیات سختی روی او حساب باز کرد. تقابل او با محسن کیایی که برخلاف کمال شخصیت منعطف و صبوری دارد نیز باسمه ای از آب در آمده.است بازی بی حس و حال بهنوش طباطبایی نیز چنگی به دل نمی زند.
یکی از مهترین ایرادات بزرگ”ماجرای نیمروز؛رد خون”این است که فیلم برای کسی که درباره عملیات مرصاد هیچ اطلاعاتی ندارد با وجود توضیحات تیتراژ باز هم گنگ است و به اهداف مجاهدین به اندازه کافی پرداخته نشده است. .مهدویان در ساختن دنیاهای مردانه و شخصیت پردازی مردهای داستانش موفق است ولی برای شخصیت های زن فیلمش به دام کلیشه می‌افتد. «ماجرای نیمروز ۲؛رد خون» اگر چه فیلمی‌ست که شاید دوستداران سری اولش را راضی ‌کند و جزو فیلم‌های مهم و بحث‌برانگیز جشنواره امسال باشد اما به لحاظ فیلم نامه و کارگردانی مهر ماندگاری نمی خورد و با وجود برخی امتیازات بی شک نمی تواند در کارنامه مهدویان نقطه عطفی باشد.

🔵”مردی بدون سایه”، یک درام پرکشش

جدید ترین ساخته علیرضا رئیسیان پس از “دوران عاشقی” برخلاف خلاصه داستانی که در نشریات و فضای مجازی منتشر شده فیلمی درباره قتل‌های زنجیره‌ای نیست بلکه ملودرامی ظریف و هوشمندانه درباره شک، بد گمانی و خیانت در روابط زناشویی است.
تمی که رئیسیان در «چهل سالگی» وح «دوران عاشقی» نیز به روایت و تصویر کردن آن پرداخته است. «مردی بدون سایه» در کنار””چهل سالگی”و”دوران عاشقی” ‌ در کارنامه رئیسیان سه گانه ای منسجم و متفاوت می‌شود که نوع پرداخت و نحوه روایت و مضمون هر فیلم خاص و ویژه است.
” دوران عاشقی” روایت مردی(شهاب حسینی) است که با وجود همسرش(لیلا حاتمی) یکی از اقوام رئیس شرکتش رابطه عاطفی دومی را آغاز کرده است . “چهل سالگی” نیز روایتگر مردی است که همسرش(لیلا حاتمی) را به سادگی در مقابل معشوقه سابقش قرار می‌دهد و زمینه یک آزمون وفاداری و ارزیابی از همسرش را فراهم می آورد.
ماهان کوشیار ( یا بازی تحسین بر انگیزعلی مصفا) به عنوان یک مستند ساز فیلمی علیه خشونت منتج از شک و ظن و خیانت می سازد و در نهایت خودش به همان فرجام دچار می‌شود.
فیلم “مردی بدون سایه “جهان پرکششی دارد و ارزیابی اجتماعی فیلم فراتر از آثار این روز ها و سال های اخیر سینماست.
کارگردانی با ظرافت رئیسیان،تعلیق های بجا و شایسته، بازی های درخشان لیلا حاتمی،علی مصفا و فرهاد اصلانی، فیلمبردای سنحیده و طراحی صحنه و لباس موزون ، تدوین استادانه و موسیقی تنیده در بافت فیلم از برگ برنده های “مردی بدون سایه” رئیسیان است. جهان فکری و گفتمان فکری کارگردان در مقایسه با دو فیلم پیشینش متفاوت تر و بکر تر است. فضای ذهنی رییسیان در خدمت روایتی درباره عشق و خیانت می شود با این تفاوت که در “مردی بدون سایه” گزاره ظن و شک، چاشنی تعلیق ها و گره افکنی های جذاب یک درام پر کشش و جذاب می‌شود.
هوشمندی بزرگ کارگردان، در کنار هم قرار دا ن زوج بازیگر توانمند لیلا حاتمی و علی مصفاست که فضای حاکم بر فیلم و شخصیت ها را باور پذیر ساخته اند. بازیگرانی که سطح فیلم را ارتقا می دهند و کارگردان از رابطه این زوج به نفع فیلمش به خوبی بهره گرفته است.
روایت پلیسی فیلم نیز قابل تامل است.
بازجو با بازی فرهادی اصلانی به خوبی از پس نقشش بر آمده است و چندین پرونده مرتبط با شخصیت‌های فیلم را به صورت همزمان پیگیری می‌کند، ازبررسی ورود غیر قانونی علی مصفا به خانه فواد دشت‌آرا تا ماموریت‌های پلیسی کلان و بازجویی‌های حرفه‌ای.
متاسفانه فرآیند دراماتیک فیلم و تغییر رویه علی مصفا و جنون آنی و کنشگری غیرمتعقلانه وی، به خوبی از کار در نیامده است. او در مقابل خشونت مردی که خواهرش در یک انتقام ناموسی کشته شده، خشونت آمیز برخورد نمی‌کند ولی در کمال شگفتی ناگهان اقدام به کشتن همسرش کند.
فیلم «مردی بدون سایه» از حضور بازیگران دیگری چون امیر آقایی، نادر فلاح، نسیم ادبی و گوهر خیراندیش هم بهره برده تا فیلم از بعد وزن بازیگران چیزی کم نداشته باشد.
مصفا «ماهان» که مستندی درباره قتل زنی به‌دست همسرش ساخته و پخش اینترنتی این فیلم برایش دردسرساز شده است. در جایی از فیلم علت قتل را شک بی‌مورد مرد به زنش عنوان می‌کند و دیری نمی‌گذرد او که خودش را در جایگاه داوری می‌دیده خود اسیر همان شک جانکاه می‌شود.
از این رو این فیلم”مردی بدون سایه” را می‌توان در مذمت داوری دانست، اما رئیسیان سراغ داستانک های فرعی دیگری هم می‌رود تا فیلمش فضای روز داشته باشد. پرداختن به موضوعاتی نظیر دلار و ارز دولتی، رانت‌خواری، شرکت‌های فرصت‌طلب و ویژه‌خوار و… که البته پرداخت درستی پیدا نکرده و کمکی به فیلم نمی کند.
رئیسیان در “مردی بدون سایه” فیلمنامه ای پر تعلیق و جذاب را به تصویر می کشد. فیلم شروع جذاب و نفسگیری دارد و در ادامه بستر لازم را برای رسیدن به اثری در خور فراهم می آورد.”پایان بندی فیلم نیز اگر چه باز به نظر می رسد اما تناشاگر به مدد کدهایی که کارگردان ور طول فیلم می دهد با پایانی فاجعه بار و حسرت بر انگیز مواجه است که در ذهنش رسوخ می کند و در خاطرش می ماند.

🔵”روز های نارنجی”،
روایت تنهایی یک زن در دنیایی مردانه

«روزهای نارنجی» نخستین تجربه فیلم‌سازی بلند آرش لاهوتی، مستندساز جوان، از آن دسته فیلم اولی‌های ارزشمند است .اثری که از حیث ساختار، فیلم‌نامه و محتوا، حرف‌های مهمی برای گفتن دارد و باید فیلم‌سازش را جدی گرفت .
«روزهای نارنجی»، روایت آبان (با بازی حسی هدیه تهرانی)، زن میان‌سالی است که واسطه استخدام زنان کارگر فصلی برای چیدن پرتقال های باغ است و در محیطی مردانه، با همه نامردی‌ها و کارشکنی‌ها رقابت می‌کند .ولی حضور همسر منفعلش، مجید (با بازی زیر پوستی علی مصفا) در کنار او دردی از مشکلات او دوا نمی‌کند.
قصه «روزهای نارنجی»، تقلای یک زن برای زنده ماندن و زندگی کردن در جامعه‌ای است که مردها تمام قواعد آن را می‌نویسند. آنچه این فیلم را متمایز می‌کند، ترسیم شخصیت زنی است که اگر چه تنها نیست و همسرش همراه اوست اما مجبور به جنگ تن‌به‌تن با مردان دور و برش است، رابطه زناشویی آبان و مجید فاقد جرقه خاص یک زوج موفق است. آبان، زنی مستقل است و مجید مردی که انگار عمداً از زندگی کنار کشیده است. مجید در مقابل مقاومت و تلاش آبان کم آورده و خود را به حاشیه امن منتقل کرده است.

فراسوی جنگ آبان برای اثبات موقعیت خود در جامعه، جنگی تمام‌کمال بین آبان و مجید در جریان است. مبارزه آبان دوشا‌دوش زنانی که سختی و بار مشکلات روی شانه‌هایشان سنگینی می‌کند از جمله جذابیت های «روزهای نارنجی» است.
فیلم‌نامه «روزهای نارنجی»، نقطه قوت فیلم است. فیلم‌نامه‌ای که مسیرش را نرم نرمک به میان ذهن بیننده باز می‌کند و شخصیت های داستان را به او معرفی می‌کند و با پرداختی واقع‌گرایانه نسبت به همه شخصیت‌های فیلم، برزخی شبیه به دنیای واقعی می‌سازد؛ دنیایی که در آن زنانی که برای آبان کار می‌کنند و هرکدام داستانک‌ها و خرده روایت‌های خود را همراهشان به قصه اصلی می‌آورند، برای بیننده مهم می‌شوند. دنیایی که آبان در آن فقط تمثیل هزاران زن دیگر است . کارگردان به مدد فیلم نامه ای کم نقص، در حین روایت داستان و رویارویی شخصیت ها، به هوشمندانه ‌ترین شکل ممکن، آدم های داستان و خرده روایت‌هایشان را معرفی می‌کند. آبان، قبلاً خودش هم کارگر بوده است و هنگام چیدن میوه، سقوط می‌کند و بچه‌اش را از دست می‌دهد و تلخی مدامی را با خود یدک می‌کشد، برای دخترانی که برایش کار می‌کنند مادری می‌کند تا خلأ درونش را پر کند، از کاظم و مجید کینه‌ای قدیمی بر دل دارد و چهره خسته و دردکشیده‌اش، نشان از درد درونش دارد. آبان، با هیچ‌کدام از زنانی که برایش کار می‌کنند تفاوت ندارد، مثل همه آنها، جوانی‌اش را پای درخت‌های میوه گذاشته، با دست‌هایی که اکنون زمخت شده میوه چیده و حالا پای همین درخت‌ها، برای خودش و زندگی‌اش می‌جنگد. ایرادی که به «روزهای نارنجی» وارد است سکوت‌های طولانی و ریتم کند آن است مخصوصاً اینکه این سکوت‌ها و تصاویر بی دیالوگ در قسمت‌های زیادی از فیلم بار روایی ندارند . البته باید زبان به تحسین نماهای نزدیکی که از صورت قهرمان اصلی قصه(آبان با بازی تحسین برانگیز هدیه تهرانی که با شخصیت سرد و بی روح یک زن رنج کشیده همخوان است) گرفته‌شده است گشود. نماهایی که صورت سرد و استخوانی آبان را بدون هیچ آرایش و بزک و دوزکی به نمایش می‌گذارد. سکانس پایانی فیلم شاهکار است.آبان و مجید در خودرو نشسته اند و حس بد خیانت مجید به آبان در چشم های آبان موج می زند .نگاه هایی همراه سکوت بین شان رد و بدل می شود و آبان که طعم زجر و تنهایی را در زندگی مزمزه کرده در نهایت زنانگی چشم بر خیانت محید می بندد و باز هم می بخشد تا رستگار شود.
بی تردید”روز های نارنجی” یک فیلم اولی قابل‌تأمل است که آغاز راه یک فیلم‌ساز جوان و تازه‌نفس است که باید منتظر فیلم بعدی‌اش بود و دید این درخشش به چه شکلی تکرار خواهد شد.

🔵”جمشیدیه”،دعوت به پرهیز از خشونت کلامی با فیلم نامه ای که می لنگد

“جمشیدیه”یلدا جبلی یا حاصل یک رویکرد غلط در فیلمنامه نویسی است یا نتیجه گنجاندن اشتباه یک سکانس در ابتدای فیلم.یلدا جبلی بی مقدمه وارد اتفاقی می‌شود که قرار است مرگ و زندگی یک انسان را رقم بزند. نبود مقدمه و معرفی درست شخصیت‌ها سبب می‌شود مخاطب پانزده دقیقه ابتدایی فیلم را بدون آگاهی از حادثه یا رخدادی صرفاً شاهد یک دورهمی خانوادگی باشد، دورهمی که هیچ گونه شناختی از شخصیت‌ها و روابط بین آنها به مخاطب نمی‌دهد. پرداخت نکردن درست شخصیت‌ها در فیلمنامه به خصوص شخصیت‌های اصلی (سارا بهرامی و حامد کمیلی) اکثر دیالوگ‌ها، کنش و واکنش‌ها و حتی بازی‌های خوب سارا بهرامی و پانته‌آ پناهی را گنگ و نامفهوم می‌سازد و در سکانس‌هایی به تز و شعارهای دهن پر کن (مانند سکانس‌های دادگاه) تبدیل می‌شود. علاوه پرداخت نادرست شخصیت‌ها، انتخاب نادرست بازیگران از جمله بهرام عظیمی (در نقش قاضی دادگاه) و کیومرث پوراحمد (در نقش پدر امیر) به فیلم لطمه زده و در بخش‌هایی شکل کمیک به خود می‌گیرد (ریلکس بودن اگزجره پوراحمد در فیلم). می‌توان گفت” جمشیدیه” چوب عدم پرداخت شخصیت‌ها برای فهم عمیق‌تر احساسات و روابط را می‌خورد و تبدیل به اثری می‌شود که استعدادش را به علت نبود بستر درست می‌سوزاند.
«جمشیدیه» دومین اثر یلدا جبلی بعد از «داره صبح میشه»، است.
جبلی در «جمشیدیه»، قصه‌اش را با نگاهی اخلاق‌گر شروع می‌کند و دو خانواده از دو طبقه متفاوت اجتماعی را در مقابل هم قرار می‌دهد . اما در ادامه، سرنخ ابتدایی قصه‌اش را رها می‌کند و وارد فضایی دیگر می‌شود، فضایی که با دلهره نسبت به سرنوشت ترانه(با بازی خوب و حسی سارا بهرامی) همراه است و یک درام کاملاً دادگاهی را به نمایش می‌گذارد.
جبلی، در مسیر روایت”جمشیدیه” از قصه‌گویی غافل می‌شود و با طرح مسائل و مشکلات اجتماعی، اساساً، علت و معلول را در هم می‌آمیزد و با شیوه‌ای سفسطه گونه، مسیر روایتش را به انحراف می‌کشاند. قصه‌ای که با دغدغه‌های اخلاقی آغاز می‌شود، به ناگاه به مسائل فمینیستی و نگاهی جامعه‌شناختی به کنترل و مدیریت خشم می رسد.. تمام این گریز زدن‌ها، کارکرد روایی ندارند و فقط قصه‌ای سرراست را بی‌دلیل می‌پیچانند و به گره‌ای کور تبدیل و نگاهی ناقص و فاقد علیت را عرضه می‌کنند.
جبلی که در دومین اثرش مجدداً با فردین خلعتبری در نگارش فیلم‌نامه همکاری کرده است، با همین فیلم‌نامه اولین ضربه را به فیلمش وارد می‌کند. فیلم‌نامه‌ای که منطق روایی ندارد، قصه‌گویی‌اش می‌لنگد و شخصیت‌هایش سطحی و ماکت‌وار به نظر می‌رسند. فیلم‌نامه جبلی، عاجز است خط داستانیخ مشخصی را پیگیری ، حرف‌های فیلم‌ساز را منتقل و رویکرد جامعه‌شناختی مدنظر قصه فیلم را موشکافی و تحلیل کند.
سارا بهرامی که بعد از تصاحب سیمرغ بلورین برای «دارکوب»، حسابی موفق است، در نقش ترانه، نسبتاً خوب ظاهرشده است. پانته‌آ پناهی، در نقش همسر سختی دیده راننده تاکسی، بازی درخشانی ارائه می‌دهد . حامد کمیلی، هم که در «ایتالیا، ایتالیا» بسیار خوب ظاهر شده بود، در «جمشیدیه» نیز بازی قابل تاملی دارد.اگر چه هنوزخ استعدادهایش کشف نشده و به حق خود در سینما نرسیده است. در مجموع “جمشیدیه”بر خلاف فیلم های پر مدعای سینمای امروز این امتیاز را دارد که تماشاگرش را تا پایان با خود همراه می کند.امتیازی که در سینمای وانفسای امروز حکم کیمیا را دارد.

🔵”در خونگاه”سیاوش اسعدی،
ادای دینی ناقص به سینمای کیمیایی

بی شک پایان بندی رها و غیر قابل درک فیلم”در خونگاه”، مهم ترین نقطه ضعف اثرجدید سیاوش اسعدی است. زیرا این نوع پایان بندی سبب سرخوردگی تماشاگر می شود و همه فضاسازی ها و شخصیت پردازی های فیلم را به دست فراموشی می سپارد.
فیلم”در خونگاه”خوب آغاز می شود و به تدریج به معرفی شخصیت ها ی فیلم می پردازد ولی هرچه پیش می رود ضعیف تر می شود و سکانس های زاید و طولانی، جایگزین انسجام و پرداخت و قوام داستان و شخصیت ها می شود . کل بخش های مربوط تیمارستان که با بازی جذاب نادرفلاح همراه است ، تاثیری در فرجام داستان و شخصیت ها ندارد.
سیاوش اسعدی در هدایت بازیگران که مهم ترین آن بازی ژاله صامتی و امین حیایی است نمره قبولی می گیرد ولی عدم جذابیت فیلمنامه مهم ترین چیزی است که به “درخونگاه” آسیب جدی می زند. بطوری که در بخش یک سوم پایانی دیگر رفتارهای قهرمان فیلم و دو دو زدن هایش برای پول و ایستادن جلوی خانواده از نظر منطق شخصیت پردازی قابل قبول نیست.
گویاسیاوش اسعدی راه و روش مسعود کیمیایی را در دیالوگ نویسی خیلی پسندیده و به همین سبب سعی کرده است ،در فیلم جدید خود به کیمیایی ادای دین کند و فیَلمش را در همان ابتدای تیتراژ آغازین پیشکش استاد کیمیایی می کند. ولی دیالوگ های فیلم در بعضی لحظات طولانی و تحمیل شده به نظر می رسد.
اسعدی از جمله سینماگران نسل جدید سینمای ایران است که با ساخت فیلم های ” حوالی اتوبان”،” جیب بر خیابان جنوبی” و “در خونگاه” نشان داده است علاقه زیادی به سینمای کیمیایی ، جنوب شهر و سینمای قهرمان پرور دارد.
موسیقی فیلم حال و هوای فیلم‌های دهه شصت و هفتاد سینمای ایران و ویژه‌تر سینمای کیمیایی را دارد که البته حجم آن زیاد است.
فیلم”در خونگاه” روایت سر راستی دارد و حرکت دوربین هم به این نوع روایت کمک می‌کند. کاراکتر رضا (امین حیایی) خوب در آمده است .روایت موازی تلاش رضا برای به قول خودش پادشاهی کردن و کشمکش مادر و خواهر رضا از وقتی که او برگشته نیز به خوبی اجرا شده است.
پس از سکانس آشنایی رضا با شهرزاد (پانته آ پناهی ها) حفره‌های فیلم نامه نمایان می شود.
شخصیت پدر رضا(محمود جعفری) از ضعیف ترین شخصیت‌پردازی‌های “در خونگاه” است . در مورد یک سوم پایانی فیلم هم باید گفت که نتیجه روایت بد در میانه فیلم، باعث شده یک سوم پایانی شبیه یک فاجعه باشد.
رضا بر خلاف شخصیت‌های فیلم‌های کیمیایی ( رضا در ردپای گرگ یا امیر علی در اعتراض) که دل زده از جامعه و زخم خورده اند زخم را از خانواده خود می خورد. خانواده‌ای که مفهوم والایی در فیلم کیمیایی داشت اینجا به شکل دیگری نمایش داده می‌شود.
پایان بندی فیلم پر از ابهام و گنگ است در حالی که می‌توانست با یک میزانسن درست‌تر و دقیق‌تر، پایانی با شکوه برای یک فیلم متوسط باشد. «درخونگاه» از تغییر در ضرباهنگ بیان روایت ضربه می‌خورد. ضرباهنگ روایت درحالی که به آرامی و خوبی بیان می‌شود به یکباره با حضور پدرتند می‌شود و مخاطب با اطلاعات زیادی روبه‌رو می‌شود که فقط از زبان شخصیت‌ها بیان می‌شود.
در مورد نکات مثبت فیلم علاوه بر فیلمبرداری، نورپردازی و طراحی صحنه خوب، به انتخاب نام فیلم و متناسب بودن آن با جغرافیا و آدم‌ها که در فیلم قاب‌های زیادی از محله در خونگاه و آدم‌هایش می‌بینیم و کارگردان در ایجاد فضا و روح به جغرافیایی که در آن شخصیت ها زندگی می‌کنند، موفق عمل می‌کند .مهمترین شاخصه مثبت فیلم، بازی خوب بازیگران خصوصا امین حیایی و مهراوه شریفی نیا و پانته آ پناهی ها است و امین حیایی نشان داد که همچنان در حال تجربه کردن در راه جدیدی است که در بازیگری پیش گرفته است.

🔵”طلا”ی پرویز شهبازی؛
حس تنش در یک درام پر کشش

فیلم” طلا “بازگشت پرویز شهبازی پس از «مالاریا» به سینمایی است که از او انتظار داریم. یک درام پرکشش که به تدریج روایت می‌شود و زیر پوست تماشاگر می‌رود. از همان سکانس‌های ابتدایی می شود تنش را در فیلم “طلا”
حس کرد.شخصیت‌ها در “طلا”به تدریج شکل می‌گیرند و شبیه دیگر فیلمنامه‌های دقیق شهبازی اطلاعات درباره هر کدام در روند فیلم به مخاطب داده می‌شود. منصور(با بازی خوب هومن سیدی) این‌بار شخصیت)بدبیار جهانی است که شهبازی ترسیم‌ می‌کند. شخصیتی که بهح خوبی با او همراه می شویم و ضربه را در همان سکانس آخر به مخاطب می‌زند.
«طلا» در اجرا فیلم تر و تمیزی از کار درآمده و استاندارد است. اگر چه مثل «عیار ۱۴» یا «دربند» از لحاظ بصری شگفت‌انگیز نیست اما چند سکانس خیلی خوب دارد از جمله سکانس رفتن به پناهگاه یا سکانس پایانی جنگل که قدرت کارگردانی پرویز شهبازی را بار دیگر به رخ می‌کشد. نکته ویژه بقیه سکانس‌ها ضرباهنگی که در ساده‌ترین اتفاقات فیلم هم باعث می‌شود هیجان در دل تماشاگر نفوذ کند. باتوجه به قدرت شهبازی در کارگردانی به نظرمی رسدح «طلا» این ظرفیت را داشت که از لحاظ اجرا فیلم جسورانه‌تری باشد.
بازی هومن سیدی در نقش منصور خوب است. مهرداد صدیقیان و طناز طباطبایی و حتی نگار جواهریان هم استاندارد هستند اما فیلم یک‌جور روحیه آشوب و عصیان که در متن قصه وجود هست کم دارد که در فضای فیلم درنیامده است.
اگر شهبازی به جای منصور و دریا(نگار جواهریان) از استعداد خودش در معرفی چهره‌های تازه به سینمای ایران استفاده می‌کرد تا دست به شمایل‌شکنی می‌زدند، اتمسفر فیلم «طلا» به سبک بهترین فیلم‌های پرویز شهبازی می‌شد. این افسارگسیختگی جسورانه چیزی است که فیلم «طلا» کم دارد .
«طلا» تا پایان ریتم و هیجانش را حفظ می‌کند. اشارات کوچک روی چیزهایی مثل کوله‌پشتی که بعد تصویر دراماتیکی پیدا می‌کند جزو استعدادهای ویژه پرویزخ شهبازی است. شخصیت‌هایی که تا پایان کامل کنش‌هایشان را درک نمی‌کنیم اما با آنها همراه می‌شویم. داستانک‌های مربوط به همه شخصیت ها مثل «دربند» خیلی مینی‌مال و گذرا مطرح می‌شود. شهبازی ماجرای حاملگی دریا یا حل مشکل پول لیلارا شبیه سنگ بنای اولیه می‌چیند تا به طلا برسد. طلایی که آینده‌اش مهم است. آینده‌ای مبهم که قرار است آن سوی مرزها رقم بخورد. جایی که شاید تقدیر یک خانواده بدبخت جور دیگری باشد.
روند فیلم از شادی به اندوه، از محبت به تردید و خشم و درنهایت همدردی و دلسوزی تاثیرش را می‌گذارد.
این نگاه تقدیرگرای شهبازی در مورد قهرمان هایش را دوست دارم. تقدیر این آدم‌ها تباهی است. اینجا البته شهبازی دو روزنه امید برای تماشاگر باقی می گذارد. طلا و کودکی که قرار است متولد شود.

🔵”سال دوم دانشکده من”؛
مرز باریک میان خیانت و عشق

رسول صدرعاملی عمده شهرتش به دلیل توجهی است که به مسائل دختران و زنان جوان داشته است. جدید ترین فیلم رسول صدر عاملی نیز به عنوان سینمایی زنانه، یکی از انسانی ترین و رئال ترین آثار این سال های سینمای ایران است که پس از دوری ۹ ساله صدرعاملی احیای دوباره این کارگردان خوش قریحه را نمایان می کند.
فیلم”سال دوم دانشکده من” داستانی ملموس داردو به دلیل نزدیکی به عمق وجود شخصیت ها و بازی با مضامینی چون عشق و غریزه بسیار جذاب و تماشایی در آمده است. لحن فیلم یکی از ویژگی منحصر به فرد آن است که گاه پر تعلیق شده و کنش های انسانی و واقعی شخصیت “مهتاب “سبب همذات پنداری مخاطب با وی تا پایان فیلم می شود.
“سال دوم دانشکده من” فیلمی خاص با پایانی متفاو ت و لحنی باور پذیر است
که بی شک حاصل همکاری پرویز شهبازی در مقام فیلمنامه نویس و صدر عاملی در مقام کارگردان است. فیلم “سال دوم دانشکده من” از نقص و ایراد نیست و به نظر می رسد درسکانس هایی طولانی و تکراری می شود وایده های فیلمنامه نویس در بخش هایی کش دار و فاقد جذابیت و تازگی است . علاوه بر آن مقصود فیلمساز از خاکستری نشان دادن همه شخصیت های فیلم در بعضی از مواقع با ابهام و اشکال روبرو می شود و نمونه آن شخصیت علی با بازی پدرام شریفی است. سفید نشان دادن همه شخصیت ها و عبور همه آنها از غریزه و شهوت به جنبه رئالیستی فیلم صدمه زده است . به عبارتی فیلمساز و فیلمنامه نویس طوری پلات و شخصیت ها را طراحی کردند که بین عشق و شهوت و انسانیت و میل به شیطنت همگی سالم و پاک بیرون بیایند و انگ آلودگی به هیچ کسی نچسبد.
صدرعاملی در پرده‌برداری از شخصیت مهتاب، همکلاسی‌اش آوا، علی نامزد آوا و منصور نامزد مهتاب هیچ عجله‌ای ندارد. اطلاعات را قطره‌چکانی به تماشاگر پیش‌کش می‌کند. خلاقیت دیگر فیلمساز در چگونگی ارائه این اطلاعات است. صدرعاملی از طریق کنش‌های خلاقه میان کاراکترها و دیالوگ‌های هدفمند ردوبدل شده در کمترین زمان بدون این که ریتم قصه بیفتد این کار را انجام می‌دهد.
اما آن چه “سال دوم دانشکده من” را از دیگر آثار صدر عاملی متمایز می‌کند، ‌ سوژه و مضمون است؛ آدم‌هایی که در معرض خیانت قرار می‌گیرند. آدم‌هایی که اتفاقات آن‌ها را به سمت و سوی دیگری می کشاند و بر عواطف و احساسات‌شان به طور آنی اثر می‌گذارد. مرز میان عشق و خیانت در این فیلم بسیار باریک و تا حدی نامرئی است. شخصیت های فیلم با بازی های روان و حسی و باور پذیر بیشتر بر اساس غریزه‌شان که داشتن یک حس خوب به هر قیمتی است پیش می‌روند تا آن چیزی که عقل و منطق و سنت و عرف جامعه حکم می‌کند و حتا از اعتراف به این هوس‌های عاشقانه هم ابایی ندارند.
«سال دوم دانشکده من» در واقع اعتراف به همین چیزهاست. اعتراف به اینکه در عمیق‌ترین دوستی‌ها هم گاهی غریزه و هوس در اولویت است و عاشقانه‌هایی آنی، حتا دیرینه‌ترین رفیقانه‌ها را به هم می‌زند.
صدرعاملی با «سال دوم دانشکده من» نشان می‌دهد که درک درستی از روابط نسل جوان به خصوص در حوزه زنان و دختران جوان دارد و کم‌رنگ شدن تاثیر والدین در روابط شخصی جوانان نیز از مسائلی است که از دید فیلمساز پنهان نمانده و به روشنی در این اثر قابل مشاهده است.
به یاد بیاوریم وقتی پدرومادر آوا به اصفهان می‌رسند و مادر حتی نمی‌داند که چمدان دخترش کدام یکی است! صدرعاملی در به تصویر کشیدن دامنه حریم شخصی روابط این نسل یعنی همان دهه هفتادی‌ها موفق عمل کرده است.
شخصیت های صدرعاملی در این فیلم با ذهن خود درگیرند و برآیند این درگیری‌هاست که قصه فیلم را جلو می‌برد. عذاب وجدانی که مهتاب دارد او را به سمت اعتراف نزد دوست خود می‌کشاند و همین عذاب وجدان است که علی را بر بالین آوا می‌آورد. در عین حال با پایان‌بندی هوشمندانه فیلم دغدغه صدرعاملی را چیزی جز وفاداری و تحسین و تکریم لحظات عاشقانه نمی‌توان دید.«سال دوم دانشکده من» رفیقانه- عاشقانه‌ای برای جشنواره سی‌وهفتم است .
فیلم “سال دوم دانشکده من” تجربه ای متفاوت است که با وجود برخی کاستی هاحال و هوا و فضای جدیدی را به سینمای یکنواخت ایران تزریق می کند. فیلم های اینچنینی از جهت شجاعت و جسارت فیلمساز در خلق جهانی تازه و غیر تکراری و تقابل با جریان های تجاری و امتحان پس داده،آثاری قابل توجه و ستودنی به شمار می آیند.

🎬 پایگاه چندرسانه‌ای هفت سینما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *